ترس ها و اضطرابهای کودکان
ترس ها و اضطراب ها
هیولاها، تاریکی، سگها و دلقک های سیرک تنها چند مورد مشترک از چیزهایی هستند که چهار ساله ها از آنها می ترسند اگر چه همچنان که خواهیم دید، هر کودکی ممکن است اضطراب های شخصی خود را نیز داشته باشد. کودک این ترس ها را عمیقاً تجربه می کند و ممکن است برای او به همان اندازه واقعی و وحشت آور باشند که یک فرد بالغ در خواب کابوس می بیند.
چرا چهار ساله ها این قدر ترس دارند؟ فرزند کوچک چهار ساله شما هنوز هم احساس می کند که بسیار آسیب پذیر است، چیزهای زیادی دربارۀ دنیا وجود دارد که او نمی تواند آنها را درک کند، چرا صاعقه به وجود می آید؟ آیا بچه هایی که دروغ می گویند را به زندان می اندازند؟ آیا آتشفشانی که اخبار آن از رادیو و تلویزیون پخش شده، ناگهان در نزدیکی او هم رخ خواهد داد.
در سنی که تخیل او به سرعت در حال شکل گیری است، او هنوز در تشخیص بین تخیل و واقعیت با مشکل مواجه است؛ در تاریکی، سایه روی زمین یا صدای غژغژ لولای در ممکن است مثل یک روح پنهان به نظر برسد!
او نه تنها از دنیای ناشناخته بیرون می ترسد بلکه از دنیای درونی خویش ، افکار و احساساتش نیز به وحشت می افتد. آیا خشم او می تواند به افرادی که دوستشان دارد صدمه بزند؟ به یاد داشته باشید که او یک متفکر جادویی است. آیا او قادر است پرخاشگری خود را کنترل کند تا به دردسر نیفتد؟ آیا تا زمانی که احساس می کند به این حد کوچک و بی دفاع است و آرزو دارد که دوباره به یک نوزاد تبدیل شود، می تواند انتظارات والدینش را برآورده سازد و استقلال بیشتری پیدا کند؟ مثلاً در طول روز مشکل دستشویی رفتن پیدا نکند. یک تجربه تلخ، مثل گم شدن در فروشگاه تغییر محیط زندگی مانند اسباب کشی یا یک بحران خانوادگی می تواند باعث ایجاد ترس و اضطراب برای کودک شود. تعجبی ندارد که او اغلب تا این حد وحشت زده می شود، شما به عنوان والدینش می توانید به کودکتان کمک کنید که از راههای مختلف ترسهای خود غلبه کند، هر زمان که او دچار اضطراب میشود مثل ترس از تاریکی، حتماً حرف او را جدی بگیرید و احساسش را تأیید کنید؛ مثلاً بگویید: «گاهی تاریکی میتواند ترسناک باشد، از همۀ اینها گذشته محیط آشنای اطراف او و خود شما در تاریکی دیده نمیشوید. همیشه به کودکتان بفهمانید که ترسیدن نوعی واکنش طبیعی است، مثلاً « برادر بزرگترت هم وقتی کوچک بود از کابوس های شبانه میترسید.» از اینکه او را بچه خطاب کنید یا بدون توجه به ترسهایش سعی کنید با او در این باره گفت وگو نمایید یا به احساسش بی توجه باشید، اجتناب کنید. در این صورت او خجالت میکشد و شاید اضطرابهایش را خودش نگه دارد و بروز ندهد، صبور باشید و با در آغوش گرفتنهای بیشتر او را آرام کنید، با ملایمت با او حرف بزنید و به او اطمینان دهید که مورد حمایت کامل شماست.
ترس از تاریکی
وقتی کودکتان در شب وحشتزده از خواب بیدار میشود به او بگویید من اینجا هستم. همه جا امن است، میتوانید چراغ اتاق را روشن کنید و توجه او را به اطراف جلب نمایید و بگویید «ببین همه چیز سر جایش است، درست مثل وقتی که میخواستی بخوابی.» با بهره گیری از آرامش، کفایت و خوشبینی خود به او نشان دهید که ترسش قابل کنترل است. وقتی که آرامش بیشتری پیدا کرد از کودکتان بپرسید: «چه شد که از تاریکی ترسیدی؟» (همیشه سعی کنید دقیقاً مشخص کنید که چرا کودکتان از چیزی ترسیده است.) زمانی که از آن مورد خاص آگاه شدید، مثلاً میز و چراغ روی آن که شبیه دایناسور شده است، از او بخواهید به کمک شما مشکل را حل کند و شرایط را به دلخواه خود تغییر دهد. شاید او دوست داشته باشد یک چراغ خواب در اتاقش روشن باشد یا با یک چراغ قوه بخوابد تا هر زمان که نیاز داشت به وسایل اتاق نگاه کند. اگر او میخواست در را نیمه باز بگذارید و به او اطمینان دهید که شما یا همسرتان در نزدیکی او هستید.
کابوسها و هیولاها
ترسها و اضطرابهایی که کودکان طی روز با آن مواجه هستند، شب در رؤیاهایشان ظاهر میشود. اگر نگرانیها یا مشکلاتی ذهن والدین را به خود مشغول داشته، ممکن است کودک خواب ببیند که تنها در گوشه خیابان رها شده است. پرخاشگری کودک (که او در طول روز میکوشد آن را کنترل کند) اغلب به شکل هیولا، جادوگر و روح در کابوسهای شبانه اش ظاهر میشود. به طور مثال، عصبانیت او به برادر بزرگترش صدمه میزند زیرا به او لقبی خاص داده است، از پدرش انتقام میگیرد چون بر سر او فریاد زده؛ یعنی به شکل هیولای خشمگینی در می آید که میتواند به دیگران آسیب برساند. اما معمولاً این خشم به سوی خود کودک بر میگردد (به این شکل قابل قبول تر است) و خیلی زود هیولا خود او را دنبال میکند!
میتوانید برای او توضیح دهید که رؤیاها و کابوس ها تصاویر همان چیزهایی هستند که او در طول روز به آنها فکر کرده است و به این ترتیب از برخی اضطراب های او بکاهید. سعی کنید به او کمک کنید تا درباره همه نگرانیها یا احساس خشمی که شاید داشته باشد، حرف بزند. در طول روز به منظور ابراز احساساتش راههای مفیدی برای او در نظر بگیرید و برنامه های تلویزیونی را که تماشا میکند، زیر نظر داشته باشید (کارتونها، اخبار رادیو و تلویزیون و برنامههای خشن باعث بروز ترس درکودک خواهند شد و میتوانند موجب کابوسهای شبانه شوند.)
وجهه انسانی دادن به هیولاهای او نیز ترسش را از بین خواهد برد. او می تواند برنامه های آموزشی را نگاه کند که در بعضی از آنها هیولاهای عروسکی، شخصیت های دوست داشتنی و بامزه ای هستند. حتی می توانید قبل از خواب با گفتن چنین جمله ای کودک خود را آرام کنید: « نگران نباش امشب هیولاها برای گردش از خانه بیرون رفته اند.» (اغلب شوخی کردن در از بین بردن وحشت مؤثرتر است)
اقتدار بخشیدن به کودک به شکلهای متفاوت می تواند به او کمک کند تا بر ترسهایش غلبه کند. میتوانید پیشنهاد کنید که او تصویری از هیولای کابوس خود بکشد که در حال انجام کار واقعا ترسناکی است. سپس می تواند ظاهر دوستانه ای به هیولا بدهد. مثلاً آن را در حال بازی با خودش بکشد همچنین ممکن است کودکتان ترس خود را از طریق بازی از بین ببرد. مثلا شاید تصمیم بگیرد پادشاه هیولاها شود و دوستانش (حیوانات عروسکی خود) را به عصرانه دعوت کند به آنها میگوید که چگونه رفتار کنند (مثلاً حق ندارند غرش کنند.)
«با خود حرف زدن» را به کودکتان یاد بدهید. او می تواند عبارتهایی را برای جلوگیری از ترس با خودش تکرار کند. عبارتهایی مثل: « این روحها واقعی نیستند، میتوانم آنها را عقب برانم، من در امان هستم.» به محض آنکه او از افکار ترسناک خود دست بردارد احساس خواهد کرد قوی تر شده است.
به هنگام خواب برای اطمینان دادن به او زیر تخت را نگاه کنید یا در کمدها را باز کنید تا به او نشان دهید که چیزی وجود ندارد که از آن بترسد یا از «اسپری ضدهیولا» استفاده کنید ( یک قوطی اسپری خالی) تا اتاق را هیولا زدایی کنید. همچنین ممکن است احساس امنیت بیشتری کند اگر به او یک شمشیر مقوایی بدهید که دور آن کاغذ آلمینیوم پیچیده شده تا آن را برای دفاع از خودش کنار تختش قرار دهد یا روی در تابلویی نصب کنید که : ورود هیولا ممنوع!
ترس از حیوانات

بعضی از چهارساله ها از سگ یا حیوانات دیگر می ترسند. آنها می ترسند زیرا احساس میکنند که نمیتوانند این حیوانات را مهار کنند (آنها نمیدانند حیوانات چگونه رفتار خواهند کرد). گاهی این نگرانی با یک لطمه روحی ارتباط دارد، مثل کودکی که گربه ای او را چنگ زده باشد. در موارد دیگر کودک به سادگی از اضطراب والدین الگو میگیرد.
برای کنار آمدن با این ترسها میتوانید به تدریج حساسیت او را کم کنید (کاری کنید که جسم ترسناک هر چه کمتر وحشت ایجاد کند). نگاه کردن به عکسهای سگ در کتابها، دیدن یک فیلم ویدیویی با این موضوع، یا تماشای توله سگهای کوچولو میتواند محیط امنی را برای صحبت کردن در این باره به وجود آورد که چه چیزی در مورد آنها ترسناک است و به این ترتیب کودک با رفتار حیوانات آشنا می شود. وقتی در پارک به سگی نزدیک می شوید از صاحبش بپرسید: «آیا حیوان آرامی است؟ میتوان او را نوازش کرد؟ سپس به کودکتان نشان دهید که چگونه باید سگ را نوازش کرد و اگر او هم تمایل دارد، می تواند همان کار را انجام دهد حتی اگر لازم باشد برای این کار روی پای شما بنشیند. اگر او تمایلی به این کار ندارد او را تحت فشار قرار ندهید. اینکه کودک مطمئن شود شما به احساسات او احترام می گذارید، برای کمک کردن به او برای غلبه بر هر نگرانی ضروری است.
بعضی از والدین برای کودکشان حیوان کوچکی می خرند، تا کودک به حیوانات عادت کند و یاد بگیرد که چگونه از یک حیوان خانگی مراقبت کند. وقتی کودک با حیوانی که به او وابستگی دارد، بازی و از آن مراقبت کند، کشف خواهد کرد که حیوانات میتوانند بی خطر و سرگرم کننده باشند.
ترس از سر و صدا

در چهار سالگی، ترسهای شنیداری مختلفی میتواند کودکان را آزار دهد. شاید تحمل صداهای بلندی مثل رعد و برق یا ماشینهای آتش نشانی برای کودکان بسیار ناراحت کننده باشد. علاوه بر وحشتزدگی کودک با شنیدن این صداها دچار آشفتگی میشود (درک نمیکند که چه اتفاقی افتاده است.)
ارائه توضیح علمی به کودکتان نیز میتواند احساس امنیت بیشتری به او القا کند. وقتی فرزندتان در طول رعد و برق گریه میکند، برای او توضیح دهید که رعد و برق وقتی به وجود میآید که هوای گرم و سرد در را آسمان به یکدیگر برسند و همراه رعد و برق باران خواهد بارید و باعث می شود که گلها رشد کنند. (یک توضیح خنده دار مثل کسی در آسمان ترقه بازی میکند یا چیزی شبیه به این نیز شاید بتواند کودکتان را آرام کند.)
میتوانید عکس ماشینهای آتش نشانی را به او نشان دهید و بگویید که چرا این ماشینها باید آژیر بکشند. وقتی فرزندتان از یک صدای ممتد ترسناک، مثل صدای مته بادی که در خیابان کار میکند، به وحشت افتاده است میتوانید توجه او را به چیزی دیگر جلب کنید یا برایش نوار موسیقی مورد علاقه اش را بگذارید.
اگر بدانید کودکتان از چه چیزهایی میترسد و به او مهارتهای غلبه بر ترسهای خود را یاد بدهید، او به تدریج بر اضطرابهای خود غلبه خواهد کرد. معمولاً کودکان با رسیدن به سن پنج سالگی کمتر میترسند. با وجود این، اگر ناراحتی کودکتان ادامه پیدا کرد و بازیها و کارهای روزانه او را تحت الشعاع قرار داد، بهتر است به دنبال یافتن توصیه های تخصصی در این زمینه باشید.